طول زندگی بین تمام آدم ها مشترک است. ثانیه ها یک اندازه طول می کشند و این یعنی، انسان ها در طول زمان مشترک اند. اما عرض زندگی است که وسعت حیات را معنا می بخشد. هر اندازه انسان عریض تر شود وسعت می یابد و این معنای انسان بودن است. عده زیادی از آدم ها بر روی یک نوار باریک می زیند. آن ها مبتنی بر غرایزشان، با ساز و کار انسانی پیش می روند و ثانیه را در پی ثانیه می گذرانند. اما عده ای دیگر هستند که آن نوار باریک را در مواجهه با مفاهیم اختصاصی انسان همچون عشق و مرگ عریض می کنند و آنات و لمحاتشان را غنی تر از دیگران می نمایند. انسان برای وسیع شدن زاده می شود و مقاصد هر اندازه بزرگ تر باشند، راه رسیدن
آدمی همواره در پی یافتن خویشتن است، «او» کیست که «من» مدام در پی اش می گردم؟ آیا او، همین «من» اکنون است؟ من در مقام سوژه یا شناسا و من در مقام ابژه یا شناخته؟ این یکی از مهمترین سوالات ذهن نقاد است: من کیست؟ اما آیا می توان من را توامان سوژه و ابژه یافت؟ شاید من را باید به لحاظ معرفت تاریخی جست و حتی اینکه من همان خط سیر خاطرات و حافظه باشد؟ اگر کسی حافظه اش از بین برود، کیست؟ آیا او امروز همان فرد،«من» ،پیش از زوال خاطراتش خواهد بود؟وقتی به عکس خود نگاه می کنیم؟ چه چیزی می بینیم؟ سوالی که برای همه مکرر است: این منم؟ شکی درباره خویشتن. پاسخ اما چیست؟ ما در مواجهه با خویشتن چگونه ایم؟ نسبتمان
روزنه ها، همیشه وجود دارند. روزنه ها، نشان می دهند که ما پشت دیوار حجاب ها وامانده ایم. اینکه گاهی دانستن، خود حجاب است؛ دانش دیوار است و باید از این ها نیز عبور کرد. باید همه بناهای زیبا را فرو شکست. حتی به شک فرصت نداد و آنچنان پیش رفت که نه فاصله ای باقی ماند و نه بُعدی. نه زشتی و نه زیبایی. نه راهی و نه مقایسه ای. آنجاست که جان، جهانی می شود ازلی و ابدی. بی هیچ غربتی، بی هیچ تعلقی. قریبِ قریب. کشف المحجوب، یعنی عبور از حجاب ها. یعنی فهم فقدان و عبور از بندها و تعلقات خویشتن. کشف المحجوب یعنی کشف المحبوب. حتی اگر محبوب در سرای دیگری نفس بگیرد. حتی اگر هوای شهر بوی عطر او را نداشته باشد. گری
یافتن پرسش و طرح آن، از یافتن پاسخ و حل آن مهمتر است. پرسش یعنی شناخت مسئله وضع موجود. پرسش یعنی طراحی برای نیل به هدف و اگر بر اساس شناخت و معرفت به وضع موجود طراحی شود، سیر و مسیر اصیل را بازنمایی می کند. یافتن پرسش یا مسئله اساسی، چه در افکار شخصی و زندگی روزمره، چه در شرایط اجتماعی و آگاهی جمعی، موثرتر است. در واقع کسی که مراتب معرفت و شناخت را ژرف تر بیابد، پرسش های اساسی تر مطرح می کند و این سوال، راهنما و راهگشاست. پاسخ در درجه بعدی اهمیت قرار دارد. پاسخ هدف است، مطلوب است، مقصد و مقصود است و رسیدن به آن، فرع بر پرسش است. اگر فرد، چونان بر حیات خود، شناخت و تحلیل بیابد و مسئله خود را بف
معلمی، دلچسب است؛ اما مدام باید با خودت درگیر باشی که چه اندازه روحت را وسعت و صیقل دادی برای این عنوان بزرگ. چقدر خودت را تربیت کردی، مبادا حرفی بزنی که خودت در عمل به آن ضعیفی. مبادا چیزی بگویی که از آن دوری؛ مبادا عملی ریاکارانه انجام بدهی. مبادا کلام و ارائه ت، جوری باشد که کسی متاثر از آن بشود، در حالی که خودت و عملت از آن تهی است. مبادا، حرف مهمی را با واژگان غلط به مستعمین ات بگویی و آن ها برداشتی اشتباه از آن بکنند و به همین قیاس، نادرست عمل نمایند. مبادا حرف تکراری و به درد نخور بزنی، مبادا حق الناسِ مهمترین امر هستی، یعنی زمان دیگران، گردن ات بماند، مبادا عمر مستمعین ات را تلف کنی، ی
این وبلاگ، پس از بسته شدن وبلاگ پوپو و به اصرار دوستان تاسیس شد؛ دلایل بسته شدن وبلاگ پوپو بعد از عمر چهارساله ی خود، بر همگان مشخص است و نیازی به توضیح بیشتر نیست.
این وبلاگ، پس از بسته شدن وبلاگ پوپو و به اصرار دوستان تاسیس شد؛ دلایل بسته شدن وبلاگ پوپو بعد از عمر چهارساله ی خود، بر همگان مشخص است و نیازی به توضیح بیشتر نیست.
این وبلاگ، پس از بسته شدن وبلاگ پوپو و به اصرار دوستان تاسیس شد؛ دلایل بسته شدن وبلاگ پوپو بعد از عمر چهارساله ی خود، بر همگان مشخص است و نیازی به توضیح بیشتر نیست.
این وبلاگ، پس از بسته شدن وبلاگ پوپو و به اصرار دوستان تاسیس شد؛ دلایل بسته شدن وبلاگ پوپو بعد از عمر چهارساله ی خود، بر همگان مشخص است و نیازی به توضیح بیشتر نیست.
این وبلاگ، پس از بسته شدن وبلاگ پوپو و به اصرار دوستان تاسیس شد؛ دلایل بسته شدن وبلاگ پوپو بعد از عمر چهارساله ی خود، بر همگان مشخص است و نیازی به توضیح بیشتر نیست.